تبليغاتX
کلمات
" انسان محکوم به آزادی است " ژان پل سارتر
     فرهاد آئيش با نمايش كرگدن نوشته اوژن يونسكو ، رونق تازه اي به تئاتر شهر بخشيد .

      سالها بود كه غير از آثار بهرام بيضايي عزيز سالنهاي تئاتر با چنين استقبالي مواجه نشده بودند . جالب اينكه ديروز صف پيش فروش بليط تا در ورودي چهارسو رسيده بود .

      پيشنهاد مي كنم كه اگه كسي به نمايش علاقه داره اين فرصت رو از دست نده البته يادآوري مي كنم كه تهيه بليطش ممكنه يه كمي زحمت داشته باشه ولي به هر حال به نظرم نمايشنامه بسيار خوب اوژن يونسكو و زحمت فراواني كه ظاهرا براي ساخت نمايشش كشيده شده ارزشش رو داره .

     

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آذر1387ساعت 8:25  توسط شبنم  | 

کودکان این زمین و آب و هوا                   

این درختان که پرگل و زیباست

باغ و بستان و کوه و دشت همه

خانه ما و آشیانه ماست

دست در دست هم دهیم به مهر

میهن خویش را کنیم آباد

یار و غمخوار یکدگر باشیم

تا بمانیم خرم و آزاد

 

    ... یاد روزگار کودکی به خیر که عاشق شعراش بودم و هر وقت این شعر رو می خوندم از باغ و بستان و کوه و دشت جایی مثل خوزستان در ذهنم تداعی میشد تا اینکه سال 74 ( 13 سال پیش ) همین موقعها فرصتی پیش اومد که به خوزستان سفر کردم و دیدم که چقدر به تصویر کودکیم نزدیک بوده و با همین ذهنیت هم سه سال پیش دعوت دوست بی نهایت ارزشمند و عزیز ( حمید ) و خانواده شو با کمال میل پذیرفتم و چند روز از تعطیلات نوروز رو مهمان عشیره ای از عشایر عرب خوزستان ( عشیره حمید ) شدم که البته سفر فوق العاده ای بود . این روزها فرصت دیگه ای پیش اومد و باز هم با عشق به سمت خوزستان پرواز کردم . این بار سفر به مقصد خرمشهر و آبادان بود و موضوع سفر یه پروژه کاری . قراره که عاطفه سریال مستندی از وضعیت امروز خرمشهر ( 20 سال پس از جنگ ) برای شبکه خبر بسازه و من به عنوان محقق طرح همراهیش کنم . و در واقع این سفر ، یک مطالعه اکتشافی بود که محقق از همون شروع کار ارزشهای شخصیش رو درش دخالت داده !

    در این سفر تقریبا هر جایی رو که به فکرمون می رسید دیدیم و تلاش کردیم که با هر کسی که ممکن بود در این مرحله به کارمون بیاد صحبت کنیم . نیم روز آخر رو هم در آبادان گذروندیم که ظاهرا متفاوت از خرمشهر بود .

    اما اونچه که من بعد از 13 سال در خرمشهر می دیدم تاسف آور بود و اونچه که میزبان می گفت ( به عنوان کسی که تمام 8 سال جنگ رو در خرمشهر گذرونده و بعد از اون هم دائم به شهر رفت و آمد داشت ) گرانبارتر . در جزیره مینو با توضیحات آقای " ق " غم دنیا به دلم نشست . از ویرانی نخلستانها بعد از جنگ گفت و روند رو به تزاید این ویرانی و عللش و نمونه هایی که شاهد آورد و دیدیم . تصویر کودکیم از خوزستان و نخلستانهایی که نماد خوزستان بود ، در حال از بین رفتنه اون هم در شرایطی که خیلی راحت میشه از نابودیشون پیشگیری کرد . همونطور که شکل مدرنش در عراق داره انجام می شه . این تصویر آدمو زمانی بیشتر آزار میده که می فهمه کل شلمچه ( که حالا یه بیابون برهوته و جای جای اون فقط تابلوهای ورورد ممنوع با تصویر جمجمه نصب شده ) پیش از جنگ ، از خرمشهر تا بصره یکسره نخلستان بوده و حالا تصور جزیره مینو بعد از چند سال دهشتناک خواهد بود . و مهمتر از نابودی تصویر کودکی من اینه که ویرانی نخلستان یعنی نابودی کشاورز خوزستانی و نرخ بالای 27 درصدی بیکاری و مهاجرت و اعتیاد و سرشکستگی و ...

    و باز غم عالم رو دلم سنگینی کرد وقتی دیدم شهری که یه روز مردمش بیش از یک ماه با چنگ و دندون در مقابل توپ و تانک دشمن ایستاده بودند حالا پر از گدا و معتاد و ولگرد شده .

    دیروز یکبار دیگه وارد مسجد جامع خرمشهر شدم و باز هم یاد اون روزها در ذهنم زنده شد . اون بار هم دلم پیش از سفر بدجور شکسته بود ...

    در این سفر رودخانه ها و پلهای خرمشهر رو دیدیم . سری به بازارها و اماکن تفریحیش !!! زدیم ، موزه جنگ رو دیدیم ، دوبار رفتم شلمچه . ترمینال مسافربری شلمچه ، گمرکات و مناطق آزاد ، بندر خرمشهر ، دانشگاهها ، بیمارستانها ، محله های مختلف شهر ، یکی دو تا از روستاهای اطراف شهر ، جزیره مینو ، آثار جنگ و درنهایت مسجد جامع خرمشهر رو دیدیم و چند روز خوب رو در زندگی رقم زدیم .

 

    در نهایت از مهمان نوازی بسیار گرم محمد م. و پدرش بی نهایت سپاسگزارم و همینطور از همراهی عاطفه و آقای علی احمدنیا که سفر خیلی خوبی رو با هم تجربه کردیم . امیدوارم و تمام تلاشم رو خواهم کرد که بتونیم کاری انجام بدیم که نتایج خوبی برای خرمشهر قهرمانمون داشته باشه .

پی نوشت 1 : در سفر خیلی یاد دکتر اباذری عزیز می افتادم که درانتهای سمینار پوپولیسم یادآوری کرد که " همه ما جیره خوار شهدای جنگ هستیم ... " و یادآوریش مثل همیشه به جا بود .

پی نوشت 2 : یاد زهره ( درویش ) عزیز به خیر که در سفر پیشین به خرمشهر همراهم بود و در این سفر خیلی یادش افتادم .

+ نوشته شده در  شنبه 9 آذر1387ساعت 10:30  توسط شبنم  | 

 مهمانسراي دو دنيا

نمايشي بود نوشته اريك امانوئل اشميت و به كارگرداني سهراب سليمي كه در سالن اصلي تئاتر شهر اجرا شد و من اين شانس رو داشتم كه دو بار ببينمش و البته چند نفر از ارزشمندترين آدماي زندگي مو به ديدنش دعوت كنم .

اين چهارمين نمايش از امانوئل اشميت بود كه تو ايران اجرا مي شد و البته سومين نمايشش كه سهراب سليمي كارگرداني كرده بود .

لازمه بگم كه اريك امانوئل اشميت دكتراي فلسفه داره و در انديشه هاي متاثر از آدمايي مثل ژان پل سارتره .

خرده جنايتهاي زن و شوهري ، نواي اسرار آميز و مهمانسراي دو دنيا رو سهراب سليمي ساخته بود و نمايش فوق العاده " موسيو ابراهيم و گلهاي قرآن " كه ساخته عليرضا كوشك جلالي بود و به گمانم همه خوب بودند . دلم بيش از همه مي خواست كه از " موسيو ابراهيم و ...  " بنويسم اما به زمان ديگه واگذارش مي كنم و امروز خلاصه اي از نمايش " مهمانسراي دو دنيا " مي نويسم .

اما مهمانسراي دو دنيا جايي بود بين دو جهان . چند نفر كه در كما بودند و موضوع نمايش داستان اين چند نفر بود . هر كدام از افراد نگاه خاص خودشون رو به زندگي داشتن و تقابل بين اين نگاهها موضوع گفتگوها بود . ژولين مردي بود بدبين و نا اميد . رئيس دلبك تاجري بود با ويژگي هاي يه آدم حسابگر كه به همه چيز نگاه ابزاري و سود انگارانه داشت . لورا دختر فلجي بود كه نويسنده بخشي از حرفهاشو از زبان او مي گفت . دختر فلجي كه بسيار شاد و اميدوار مي زيست و شايد نگاهش به دنيا شباهتي به نگاه موسيو ابراهيم داشت البته به دليل تفاوت سن و سال و شرايط با ظاهري متفاوت . و لورا بود كه با تاثيري كه روي ژولين گذاشت نگاه ژولين رو هم به دنيا تغيير داد . در نهايت بعضي از افراد از كما بيرون آمدند و به زندگي برگشتند و بعضي ها زندگي رو براي هميشه ترك كردند و با آسانسور بالا رفتن ...  

از ويژگي هاي مثبت نمايش متن بسيار خوب ، دكور خوب ، اجراهاي خوب ، موسيقي خوب ( آهنگساز نمايش حسين عليزاده بود ) ، نورپردازي خوب بود .

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 13:11  توسط شبنم  |