|
|
|
|
|
کودکان این زمین و آب و هوا این درختان که پرگل و زیباست باغ و بستان و کوه و دشت همه خانه ما و آشیانه ماست دست در دست هم دهیم به مهر میهن خویش را کنیم آباد یار و غمخوار یکدگر باشیم تا بمانیم خرم و آزاد
... یاد روزگار کودکی به خیر که عاشق شعراش بودم و هر وقت این شعر رو می خوندم از باغ و بستان و کوه و دشت جایی مثل خوزستان در ذهنم تداعی میشد تا اینکه سال 74 ( 13 سال پیش ) همین موقعها فرصتی پیش اومد که به خوزستان سفر کردم و دیدم که چقدر به تصویر کودکیم نزدیک بوده و با همین ذهنیت هم سه سال پیش دعوت دوست بی نهایت ارزشمند و عزیز ( حمید ) و خانواده شو با کمال میل پذیرفتم و چند روز از تعطیلات نوروز رو مهمان عشیره ای از عشایر عرب خوزستان ( عشیره حمید ) شدم که البته سفر فوق العاده ای بود . این روزها فرصت دیگه ای پیش اومد و باز هم با عشق به سمت خوزستان پرواز کردم . این بار سفر به مقصد خرمشهر و آبادان بود و موضوع سفر یه پروژه کاری . قراره که عاطفه سریال مستندی از وضعیت امروز خرمشهر ( 20 سال پس از جنگ ) برای شبکه خبر بسازه و من به عنوان محقق طرح همراهیش کنم . و در واقع این سفر ، یک مطالعه اکتشافی بود که محقق از همون شروع کار ارزشهای شخصیش رو درش دخالت داده ! در این سفر تقریبا هر جایی رو که به فکرمون می رسید دیدیم و تلاش کردیم که با هر کسی که ممکن بود در این مرحله به کارمون بیاد صحبت کنیم . نیم روز آخر رو هم در آبادان گذروندیم که ظاهرا متفاوت از خرمشهر بود . اما اونچه که من بعد از 13 سال در خرمشهر می دیدم تاسف آور بود و اونچه که میزبان می گفت ( به عنوان کسی که تمام 8 سال جنگ رو در خرمشهر گذرونده و بعد از اون هم دائم به شهر رفت و آمد داشت ) گرانبارتر . در جزیره مینو با توضیحات آقای " ق " غم دنیا به دلم نشست . از ویرانی نخلستانها بعد از جنگ گفت و روند رو به تزاید این ویرانی و عللش و نمونه هایی که شاهد آورد و دیدیم . تصویر کودکیم از خوزستان و نخلستانهایی که نماد خوزستان بود ، در حال از بین رفتنه اون هم در شرایطی که خیلی راحت میشه از نابودیشون پیشگیری کرد . همونطور که شکل مدرنش در عراق داره انجام می شه . این تصویر آدمو زمانی بیشتر آزار میده که می فهمه کل شلمچه ( که حالا یه بیابون برهوته و جای جای اون فقط تابلوهای ورورد ممنوع با تصویر جمجمه نصب شده ) پیش از جنگ ، از خرمشهر تا بصره یکسره نخلستان بوده و حالا تصور جزیره مینو بعد از چند سال دهشتناک خواهد بود . و مهمتر از نابودی تصویر کودکی من اینه که ویرانی نخلستان یعنی نابودی کشاورز خوزستانی و نرخ بالای 27 درصدی بیکاری و مهاجرت و اعتیاد و سرشکستگی و ... و باز غم عالم رو دلم سنگینی کرد وقتی دیدم شهری که یه روز مردمش بیش از یک ماه با چنگ و دندون در مقابل توپ و تانک دشمن ایستاده بودند حالا پر از گدا و معتاد و ولگرد شده . دیروز یکبار دیگه وارد مسجد جامع خرمشهر شدم و باز هم یاد اون روزها در ذهنم زنده شد . اون بار هم دلم پیش از سفر بدجور شکسته بود ... در این سفر رودخانه ها و پلهای خرمشهر رو دیدیم . سری به بازارها و اماکن تفریحیش !!! زدیم ، موزه جنگ رو دیدیم ، دوبار رفتم شلمچه . ترمینال مسافربری شلمچه ، گمرکات و مناطق آزاد ، بندر خرمشهر ، دانشگاهها ، بیمارستانها ، محله های مختلف شهر ، یکی دو تا از روستاهای اطراف شهر ، جزیره مینو ، آثار جنگ و درنهایت مسجد جامع خرمشهر رو دیدیم و چند روز خوب رو در زندگی رقم زدیم .
در نهایت از مهمان نوازی بسیار گرم محمد م. و پدرش بی نهایت سپاسگزارم و همینطور از همراهی عاطفه و آقای علی احمدنیا که سفر خیلی خوبی رو با هم تجربه کردیم . امیدوارم و تمام تلاشم رو خواهم کرد که بتونیم کاری انجام بدیم که نتایج خوبی برای خرمشهر قهرمانمون داشته باشه . پی نوشت 1 : در سفر خیلی یاد دکتر اباذری عزیز می افتادم که درانتهای سمینار پوپولیسم یادآوری کرد که " همه ما جیره خوار شهدای جنگ هستیم ... " و یادآوریش مثل همیشه به جا بود . پی نوشت 2 : یاد زهره ( درویش ) عزیز به خیر که در سفر پیشین به خرمشهر همراهم بود و در این سفر خیلی یادش افتادم . |
||
|
+
نوشته شده در شنبه 9 آذر1387ساعت 10:30 توسط شبنم
|
|
||